قاضى ابرقوه

585

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

از من برآمد و اكنون مرا عفو كن . و مصعب بن عمير در روز بدر علم دار پيغمبر بود ، عليه السّلام ، و برادر وى أبو عزيز بن عمير كافر بود و در بدر با كافران بود و علم‌دار كافران بود . [ چون كافران را أسير كردند ، يكى از أنصار در قفاى وى افتاد و او را أسير كرد ، و برادرش ] مصعب بر وى بگذشت و ديد كه وى را اسير كرده بودند ، و بعد از ان بدان مرد أنصارى گفت كه : اين مرد كه گرفته‌اى دست وى سخت ببند ، نبايد كه از تو بگريزد كه مادرش مال بسيار دارد ، و چون بشنود كه وى را اسير كرده‌اند و گرفته‌اند ، مال بسيار بفرستد و وى را باز خرد . أبو عزيز ، چون اين سخن از برادر خود [ 1 ] مصعب بشنيد ، بخنديد و گفت : اين چه وصيّتى است كه تو در حقّ من مىكنى ؟ چون شفقتى نمىكنى بارى غمزى مكن . مصعب گفت : تو برادر من نيستى ، كه برادر من آن كس است كه هر دو دست تو مىبندد ، يعنى آن مرد أنصارى . پس چون او را به مدينه آوردند و أهل مكّه فداى اسيران [ بفرستادند ، مادر أبو عزيز پرسيد كه بيشتر فدا كه أهل مكّه فرستادند از بهر أسيران ] خود چند بود ؟ گفتند : چهار هزار درم : بعد از ان وى نيز چهار هزار درم بفرستاد و أبو عزيز را بازخريد . و اوّل كسى كه بعد از واقعهء بدر خبر به مكّه برد ، حيسمان [ بن ] عبد اللّه الخزاعى [ 2 ] بود ، و چون به مكّه رفت ، أهل مكّه گفتند : چه خبر دارى ؟ گفت : عتبه و شيبه و أبو جهل بن هشام و أميّة بن خلف و زمعة ابن الأسود و أبو البخترىّ بن هشام و فلان و فلان جمله كشته شدند ، و مهتران قريش جمله برمىشمرد . صفوان بن أميّه در حجر خانهء كعبه نشسته بود ، چون چنان بشنيد گفت : اين مرد را زنجير برنهيد كه ديوانه است ، و از وى باز پرسيد

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : وى . [ ( 2 - ) ] در اصل : حيسان عبد اللّه الخزاعى .